مهمانهای نا خوانده


درختی در بهار چتمبا عرض سلام

از دو سه هفته پیش که هوا خوب شد کم کم سر و کله مهمانهای نا خوانده ای برای ما پیدا شد که بسیار جالبند. گروه اول مهمانها چند تا سنجاب هستند که دائما از درختها بالا و پایین می روند و بازی می کنند. روی دوتا پایشان می نشینند و با دستهای کوچکشان به سر و کولشان ور می روند و از دور ما را تماشا می کنند و تا وقتی خیلی به آنها نزدیک نشده ایم مشغول بازی و کار خودشان هستند. مهمانهای دیگر ما که دو سه روزی ست خبری از آنها ندارم و پیدایشان نیست یک جفت اردک بودند که چه عاشقانه و با خیال راحت روی چمنهای ما و همسایه ها قدم می زدند و آن چنان آسوده خاطر از خیابان می گذشتند که برای من تعجب آور بود و صد البته ماشینهای عبوری هم توقف می کردند تا آنها با خیال راحت از عرض خیابان بگذرند و به چمن همسایه بروند شاید آنجا را سبز تر می دیدند. گاهی هم چهارتا می شدند اما بهر حال این روز ها نیستند تا برایشان نان بریزم و آنها بخورند و کلی سرگرم بشوم. چند مهمان دیگر هم داریم که بسیار بازیگوش هستند و با گوشهای درازشان وجست و خیزشان عالمی دارند نمی دانم لانه این خرگوشها کجاست اما دائما روی چمنهای خانه ی ما پلاس هستند . از پرنده ها که دیگر حرفی نمی زنم از رنگهای زیبایی که دارند و با آوازهای خوششان تمام روز زمزمه ی محبت را تکرار میکنند. راستش آنقدر خوش صدا هستند و من هم آنقدر کمبود شنیدن آواز پرندگان را دارم که شنیدن صدایشان را به موسیقی سنتی ایرانی ترجیح می دهم – که خودش زیباترین موسیقی هاست – از سبزه و گیاه و گل هم که دیگر حرف و توان تعریفی ندارم. این روزها  روزهای ضیافت چشم و گوش ماست که با رنگ و آواز جانبخش می گذرانیمش. این همه زیبایی را که می بینم و می شنوم یاد مرحوم پیرنیا می افتم  و فاتحه و خدا بیامرزی برای او که با برنامه های گلهایش چه خدمتی به موسیقی ایرانی کرد.

همیشه شاد و همیشه خوش باشید.

مرحمت شما زیاد
داریوش شامبیاتی

نوشته های مرتبط:


حقوق قانونی و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

دنباله

Share

, , , ,

Comments are closed.