شبی سفید در تورنتو


با عرض سلام

مدتی ست که در تورنتو هستم و اوقاتم را به خانه نشینی و بازار گردی می گذرانم . شنبه گذشته همراه صاحبخانه و سایر مهمانها به down town  رفتم ازاین mall به آن mall در رفت و آمد و داخل فروشگاه های مختلف شدن و گاهی هم خرید . ظهر هم جای شما خالی ناهار را همانجا خوردیم و به گشتن در خیابانها ادامه دادیم. همیشه برای من جالب بوده که علیرغم بلندی ساختمانها و در بین آن همه سیمان و آهن و شیشه هیچوقت احساس خفقان و دلگیری به من دست نداده. نمی دانم زرق و برق مغازه ها و ویترین ها مرا مشغول می کند یا حالیم نیست؟  تا نزدیک غروب گشتیم و گشتیم که متوجه شدیم آن شب Nuit  blanche  است من فکر می کردم برنامه های شب سفید هفته بعد است در نتیجه فهرست برنامه ها و محل برگزاری آنها را در نقاط مختلف تورنتو که تقریبا فاصله شان هم زیاد بود نداشتم که بدانم کجا چه خبر است.

داستان ازین قرار است که با پشتیبانی مالی یکی از بانکهاو همکاری سایر بانکها و شرکتها  از اول غروب تا ۵ صبح فردایش برنامه های مختلفی با تنوع فراوان در قالب هنر مدرن و پیشرو یا آوانگارد عرضه می شود. در لابی  یا محوطه جلوی ساختمانها ی بلند مرتبه، در خیابانهایی که بسته شده اند و در بعضی از سالنهای سینما و تئاترها که بر حسب اتفاق در یکی ازین مناطق بودیم و شاهد اجرای بعضی از برنامه ها. این را اضافه کنم که قطار های زیرزمینی و اتوبوسهای برقی street car  برای جابه جایی  رایگان مردم از یک منطقه به بخشی دیگردر رفت و آمد بودند (بالاخره یک چیز مجانی را در تورنتو دیدم) اما به خاطر همراه داشتن سه کالسکه ی بچه و عده ده دوازده نفری مان حرکت در میان سیل جمعیت کند بود و فقط چند برنامه را دیدیم.

برای من جالب ترین چیزی که دیدم برنامه هایی دریک مجتمع سینمایی به اسم Light Box  بود که تازگی ها به مناسبت جشنواره بین المللی فیلم تورنتو Toronto International Film Festival  افتتاح شده  از جمله نمایشگاه عکس از یکصد فیلم برگزیده تاریخ سینما. باعث افتخار ست که بگویم عکسهای فیلم ایرانی زیر درختان زیتون هم انتخاب شده بود. در کنار این نمایشگاه نمونه فیلمهایی از کارگردان های مشهورو بسیار قدیمی که سالها قبل فیلمبرداری آنها شروع شده اما به دلایلی پروزه نیمه تمام رها شده و سالها در آرشیو های کمپانی ها انبار شده بوده نمایش داده می شد. و نمایش فیلمهای صامت ۱۰۳ سال قبل در یکی از سالنها که یک پیانیست  در کنار پرده سالن نشسته و به سبک آن دوران به طور زنده  متناسب با صحنه های فیلم پیانو می زد. در یک سالن دیگر قطعاتی از ۱۰ فیلم موزیکال را انتخاب کرده بودند که با زیر نویس پخش می شد یک نفر مجری خواننده هم میکروفون  در دست در بین جمعیت می چرخید و ترانه ها را همزمان با فیلم اجرا می کرد و دایماً میکروفون را مقابل یکی از تماشاچیان گرفته که او هم بخواند در دقایقی هم حضار همراه با تصاویر پایکوبی و دست افشانی می کردند. (در این قسمت هم ازفیلم یک کارگردان ایرانی قسمتی را انتخاب کرده بودند). در یک سالن دیگر قطعه ای از موسیقی و دیالوگ هر یک از این صد فیلم بدون تصویر پخش می شد که شنوندگان پیش خود حدس می زدند که هر کدام مربوط به چه فیلمی ست. راهنمای سالن می گفت یکی اظهار کرده که موسیقی ۴۷ فیلم را شناخته است و این بنده هم تا وقتی در سالن بودم هیچکدام را. شاید اگر ساعتی دیگر در آن سالن تاریک می نشستم ممکن بود موسیقی زیر درختان زیتون را تشخیص بدهم که وقت ما و بی حوصلگی بچه ها اجازه ماندن نداد و راهی سالن دیگری شدیم که این یکی بسیار جالب و ابتکاری بود. در این سالن جای تماشا گر و پرده نمایش فیلم عوض شده بود . ما رفتیم لب (سن) و پشت به پرده نشستیم و در مقابلمان تعدادی پرده سفیدکوچک و بزرگ بین صندلی ها و دو سه تکه پارچه سفید هم عوض پرده نمایش روی چند ردیف صندلی پهن کرده بودند و هشت قسمت چهار دقیقه ای از فیلم “هشت و نیم” ساخته فدریکو فلینی را انتخاب و همزمان روی این پرده ها نمایش می دادند که تجربه جالبی بود و مرا به سالهای جوانی باز گرداند. کار جالب دیگر نمایش قسمتهایی از فیلم (روانی) آلفرد هیچکاک که در ایران با نام (روح ) نشان داده شده به صورت فریم frame به فریم و بسیار کند روی دو پرده ی کنار هم بود که نمایش آن چندین ساعت طول می کشید و این سکانسها طوری انتخاب شده بودند که در یک زمان تصاویر روی دو پرده یکی شده و نمایش جالبی از دقت هیچکاک را برای نشان دادن حالات یک آدم روانی نشان می داد. نمایشگاه کتاب و DVD فیلمهای سینمایی هم که جای خود داشت و قرار دادن وسایلی از بعضی فیلمها هم قشنگ بود؛ مثل دوربین فیلمبرداری فیلم دزد دوچرخه ی ویتوریو دسیکا، لباس کلودیا کاردیناله در فیلم بوز پلنگ که با آلن دلون و برت لنکستر همبازی بود  و چند دست لباس دیگر مربوط به فیلمهای دیگری با عکس هنرپیشه ها با همان لباس و یا ماسکهای فیلم جنگ ستارگان و فیلمهای تخیلی دیگر. در قسمتی هم بروشور تمام رنگی یکصد فیلم منتخب با توضیحاتی در باره فیلمها که  به اندازه یک کتاب ضخامت داشت و مجانی بود و علامندان بر می داشتند. در داخل یک ویترین هم یک مجسمه واقعی اسکار قرار داده بودند.

غیر از این برنامه ها که در سالن های گرم بر گزار می شد در خیابانها هم سیل جمعیت مشغول گردش و تماشا بودند. جایی رقص نور و تصویر روی دیوارساختمانهای بزرگ موسیقی مدرن بود و جاهای دیگر نمایش فیلمهای تجربی در خیابان از جمله فیلمی به مدت چهار ساعت از یک اسب در آخورش گرفته بودند و مردم هم تماشا می کردند. این یکی را که من سر در نیاوردم چه جذابیت و تماشایی داشت و بسیاری برنامه های دیگر که صفی بود و ما نرفتیم. برنامه جالب دیگری که من دیدم این بود که دور یک حوض گرد تعداد ۶۰ صندلی کنار هم چیده بودند و به همین تعداد هم جوان روی آنها نشسته بودند و هرکدامشان نشانه ی یک ثانیه بودند که به ترتیب می ایستادند یک حرکت کوتاه و زیباانجام داده و می نشستند و هیچ کدام از حرکات این نفرات مثل هم نبود.  دو نفر هم به نشانه ی عقربه های ساعت شمار و دقیقه شمار در کنار این دایره حرکاتی بسیار بسیار آهسته اما موزون وهنرمندانه اجرا می کردند. و این گردش حرکات دایماً به نشانه گردش زمان ادامه داشت. یک دوربین ویدیویی هم از بالا و کاملا عمودی تصویر این ساعت انسانی را به دیوار مقابل انداخته بود. هر چه قدر در حرکت آنها زیبایی و تحرک وجود داشت تصویر روی دیوار سرد و یکنواخت بود. و واقعاً مرا به این فکر فرو برد در حالی که هر ثانیه از زندگی با ثانیه دیگر آن فرق دارد و تفاوتها را در آنجا آشکارا نشان دادند چرا بعضی وقتها از لحظه لحظه ی زیبایی های زندگی لذت نمی بریم.

ساعتی از شب گذشته بود که به علت خواب بچه ها و سردی هوا مجبور به بر گشت شدیم در حالی که خیلی از برنامه های آن محدوده را ندیده بودیم چه رسد به سایر مناطق وباز هم سیل جمعیت بود. می آمدند که تا صبح از زندگی لذت ببرند. جای شما خیلی خالی بود. مخصوصا طرفداران سینما.

همیشه شاد و همیشه خوش باشید

مرحمت شما زیاد
داریوش شامبیاتی

نوشته های مرتبط:

دنباله

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

Share

, , , , , ,

Comments are closed.