مردم خوب وینی پگ


این نوشته در ادامه مطلب “سفرنامه وینی پگ مرکز استان مانیتوبا” می آید.

علیرضا پارسای در کنار اتاق بازرگانی وینی پگ استان مانیتوباامروز روز دوم از سفر ما به شهر زیبای وینی پگ Winnipeg است، شهری که رودخانه عظیم سرخ Red River و شاخه کوچکتر آن اسینیبون Assiniboine از میان آن عبور می کند. امروز کلی کار تجاری و قرار ملاقات داشتیم و از این اداره به آن اداره و از این جلسه به آن جلسه. اگر در این میان فرصتی هم می شد، دوربین به دست از در و دیوار و شهر و مردم و ماشین ها و خلاصه هر چه که بود عکس می گرفتیم.

در این میان چیزی که بیش از همه توجه من را به خود جلب کرد مهربانی مردم این شهر و برخورد خوب آنها بود. یکی از جلسات ما در اداره ای برگزار شد که اگر در سطح فدرال یا استان های دیگر به آنها مراجعه می کردیم به سختی سوالات ما را پاسخ می دادند ولی در وینی پگ شرایط کاملاً فرق می کرد. افسری که مسؤول این کار بود سوالات ما را با دقت پاسخ گفت و حتی اطلاعاتی در اختیار ما گذاشت که انتظارش را نداشتیم. این اطلاعات مسیر را برای تصمیم گیری های بعدی ما باز کرد. ایشان در پایان شماره تلفن و ایمیلشان را هم در اختیارمان گذاشت که اگر سوالات بیشتری داشتیم تماس بگیریم و جوابمان را دریافت کنیم.

در اداره دیگری که نقشی کلیدی برای برنامه های آتی ما داشت، مسؤول مربوطه با خوشرویی تمام به سوالات ما پاسخ داد. ایشان با دقت به حرف ها و سوالات ما گوش می کرد و یک به یک راه حل و پاسخی پیش رویمان می گذاشت. کار به اینجا ختم نشد. در پی بعضی سوالات ما، ایشان قول دادند که ما را با مسؤول یکی از شرکت های بسیار معتبر کانادایی مرتبط کنند. چند ساعت بعد از آنکه از ایشان خداحافظی کردیم با کمال تعجب آن فرد به من تلفن زد و با آنکه از وقت اداری گذشته بود نه تنها خودش به سراغمان آمد بلکه ضمن پاسخ گویی به سوالات ما، با اتومبیل آخرین سیستمش ما را در خیابان های شهر گرداند و کلی اطلاعات به ما داد که فراتر از انتظار ما بود. ایشان در واقع در کنار پاسخ دادن به سوالاتمان، ما را با شهر زیبای وینی پگ هم آشنا کرد.

در همان ملاقات با سازمان دومی که اشاره کردم وقتی که صمیمیت مسؤول مربوطه را دیدیدم از ایشان درباره ایرانی های مانیتوبا پرسیدیم. ایشان هم گفتند که همسرشان دانشمند هستند و تا امروز با دو نفر ایرانی هم کار کرده است. خلاصه ما هم خواهش کردیم اگر می شود با این عزیزان ارتباط برقرار کنیم. ایشان هم فرمودند که تلفن یکی از آنها را دارند و امکان ارتباط را برقرار خواهند کرد. موقع ناهار موبایل من زنگ زند و یک خانم ایرانی از آن طرف خط با من صحبت کرد. ایشان با خوشرویی تمام ما را به منزلشان دعوت کردند که به خاطر فشردگی برنامه ها عذرخواهی کردیم. بعد فرمودند که می توانیم به محل کارشان برویم. ما هم از خدا خواسته بعد از جلسه بعد از ظهرمان در فرصت کوتاهی که پیش آمده بود سر از دانشگاه وینی پگ در آوردیم و با ایشان که از استادان آن دانشگاه هستند ملاقات کردیم. ایشان هم محبت کردند و کلی اطلاعات در اختیارمان گذاشتند. در پایان جلسه هم با قهوه و کلوچه نوشین از ما پذیرایی کردند که کلی چسبید. خلاصه کلی پارتی هم در دانشگاه پیدا کردیم که همگی ایرانی هستند و استاد دانشگاه وینی پگ که اگر خدا خواست در زمینه گرفتن پذیرش برای مشتریانمان به ما کمک کنند.

یک جلسه هم بعد از ناهار داشتیم در یکی از شرکت هایی که مسؤول سرمایه گذاری های میلیون و گاه چندین میلیونی (البته میلیون دلار کانادا) است. این جلسه هم علی رغم عظمت آن شرکت، به همان شیوه و با همان مهربانی برگزار شد. حال شاید بپرسید چطور توانستید در این همه جلسه شرکت کنید. باید عرض کنم که در شهر وینی پگ گویا ترافیک سنگین وجود خارجی ندارد. از طرف دیگر بیشتر اداره ها و سازمان هایی که ما با آنها سر و کار داشتیم در یک منطقه خاص مستقر شده بود که امکان تردد سریع ما را فراهم می کرد.

در خاتمه می خواهم از همه مردم خوب وینی پگ به خاطر این همه مهربانی و برخورد خوبشان تشکر کنم. با وجود آنکه دو روزی بیش نیست که در اینجا حضور داریم فکر می کنیم که در خانه خودمان زندگی می کنیم. نمی دانم چرا تا امروز از این بهشت کوچک شمالی غافل شده بودم.

علیرضا پارسای

نوشته های دیگر:

دنباله

فرم ارزیابی مهاجرت به کانادا

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

ساختمان اداری دانشگاه وینی پگ

Share

, , , , , , ,

Comments are closed.