مرگ نوجوان ایرانی در اتاوا – یزدانی که خیلی زود به یزدان پیوست


تسلیت و سوگواریایران که بودم همیشه از دیدن آن همه آگهی ترحیم و حجله هایی که عکس جوانان بر آنان به چشم می خورد متاثر می شدم و البته متعجب. تعجب از این که چرا جوانان باید به مرگ هایی بعضاً قابل پیشگیری و غیرعادی برای سنشان به راحتی از دست بروند. این قصه ادامه داشت تا در عرض ۳ سال متوالی سه جوان عزیز از دوستان و نزدیکانمان را از دست دادیم.

زن جوان و فرهیخته ای که سرطانی زودهنگام زندگی و خوشبختی اش را از او گرفت،
پزشک قسم خورده ای که برای نجات هموطنی به آب زد و خود طعمه امواج دریا شد،
و عزیز دیگری که در اثر فشارخون بالا و پارگی عروق مغز از دست رفت.

قصه تلخ هجرت این عزیزان آن چنان تار و پود زندگی ما را با مرگ گره زد که منی که گمان می کردم حالا حالاها با مردن و دنیای باقی فاصله دارم در انتهای هر روز بابت زنده بودنم خدا را شکر می کردم.
مرگ برای من دیگر چیزی دور و غریب نبود، انگار نزدیک تر از زندگی بود، ساده تر از تولد رخ می نمود و سایه اش هر لحظه حس می شد، در خیابان، در سفر، در مهمانی، در خانه، ….

آن قدر جوان برد و آن قدر خانواده سیاه پوش کرد که گمان می کردم نکند خداوند روی از ما برگردانیده که این چنین تند و تند گل می چیند از باغ نه چندان سبز کشورمان.

بار تبعات منفی روحی و روانی از دست دادن یک جوان برای خانواده اش که دیگر جای بحث ندارد اما در این میان جامعه نیز با از دست دادن نیروهای فعال، پرانرژی، خلاق و متخصص متحمل خسارتی غیر قابل جبران می شود، اگرچه گاه خود جامعه نیز خواسته یا ناخواسته، دانسته یا نادانسته در بروز این مرگ های به زعم من غیرطبیعی نقش داشته است. از طرفی خانواده آن جوان نیز که زخمی ابدی برداشته اند دیگر آن خانواده شاد و فعال گذشته نخواهند بود و گذر زمان تنها داغشان را به زخمی کهنه بدل می کند اما هرگز التیام نمی بخشد.

در حقیقت مرگ یک انسان تنها به از دست رفتن یک عضو یک خانواده محدود نمی شود بلکه به معنای مرگ آرزوها و شادی ها، متلاشی شدن یک خانواده و از دست رفتن چند زندگی ست.

این غم نامه مقدمه ای بود برای ذکر یک خبر ناگوار.

احتمالاً بسیاری از شما عزیزانی که به دلیل رویارویی با پدیده مهاجرت بیش از بقیه اخبار کانادا را دنبال می کنید خبر کشته شدن یزدان غیاثوند غیاثی نوجوان ایرانی که هفته گذشته در یک اقدام غیرانسانی و خودسرانه در شهر اتاوای کانادا کشته شد را شنیده اید [لینک].

خبر کشته شدن یک نوجوان به خصوص که هم وطنی باشد هر چند نادیده و ناشناس، مشاهده تصاویر تشیع پیکر او حتی بر روی صفحات اینترنت و دیدن چهره اشک آلود و پشت خمیده پدر و مادری که روزی به امید ساختن فردایی بهتر برای آینده فرزندشان پای در راه سخت مهاجرت گذاشتند بسیار دردناک بود. وقتی خبر را می خواندم و عکس ها را می دیدم همان طور که تصاویر لحظه به لحظه پیش چشمانم تار می شدند می اندیشیدم که به راستی چرا فرشته مرگ دست از سر جوانان ایرانی برنمی دارد؟

تحلیل مسائل امنیتی و قضایی این حادثه باشد برای کارشناسان این حوزه ها. این تلخ نامه تنها می خواهد همدردی کند، شاید بتواند اندکی تسلی بخش دل های داغداران این حادثه باشد.

بیا حداقل امروز روز که واژه ها می توانند به پرواز درآیند و سد فاصله ها را بشکنند، با ارتباطی مسکوت فریاد شویم و به کسانی که نمی شناسیم و ندیدیمشان اما همزبان و هم وطنشان هستیم تسلیتی بگوییم. باور کن نمی توان در مقابل چنین غمی بی تفاوت ماند، به شنیدن و سری تکان دادن و احتمالاً اشکی در خلوت ریختن اکتفا کرد و در نهایت فاتحه ای خواند و دیگر هیچ.

من به نمایندگی از طرف تمام دست اندرکاران وب سایت مهاجران کانادا و همه خوانندگان عزیز و فهیم آن، این مصیبت تلخ را به خانواده محترم غیاثوند غیاثی، جامعه ایرانی و در نهایت جامعه انسانی تسلیت عرض می کنم. باشد که روزی از خبر موفقیت فرزندان سرزمینمان بنویسیم و آن را به یکدیگر تبریک بگوییم.

روحش شاد

ارادتمند شما نگار

نوشته های دیگر:

دنباله

انجام کلیه امور مهاجرت

فرم ارزیابی مهاجرت به کانادا

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

Share

, , , , ,

Comments are closed.