بابا من همسایه خوب نمی خواهم!


این نوشته در ادامه مطلب “من چه احمق بودم!” آمده است.


با عرض سلام

علیرضا پارسای در حال برف روبینمی دانم عصبانی هستم یا خوشحال . دفعه ی پیش که مطلب نوشتم خوشحال بودم که همسایه های خوبی دارم و به کمک من می آیند و برف را پارو و چمنها را می زنند . اما الان که ساعت ۶/۵ صبح شنبه است از بابت همسایه خوب عصبانی هستم. این را به چه کسی بگویم؟ “بابا من همسایه ی خوب نمی خواهم!”. من که سالیان دراز به همسایه بغلی و همسایه روبه رویی بدهکار بودم (نه هم آپارتمانی و هم ساختمانی) و خیلی وقتها جواب سلامم را هم نمی دادند. کیسه زباله هایشان را جلوی منزل ما می گذاشتند و در مقابل اعتراض من می کفتند مگر کوچه را خریده ای و هزار طلب دیگر که از من داشتند  حالا به کی بگویم بابا جان من همسایه خوب نمی خواهم.

داستان ازین قرار است که طبق معمول صبح زود (یا نصف شب) از خواب که پا شدم متوجه بارش شدید برف شدم. در اتاق نشستم و از پنجره دانه های برف را زیر چراغ توی خیابان تماشا کردم. راستی راستی برف پر و پیمانی بود و من تا حالا این طوری ندیده بودم. صورتم را اصلاح کردم. صبحانه خوردم. ایمیلهایم را جواب دادم. چت کردم. چند سایت خبری را خواندم و سری به فیس بوک زدم؛ اما برف همچنان می بارید. بالاخره تصمیم گرفتم قبل از اینکه همسایه ها از خواب بیدار شوند و باز مرا خجالت زده کنند خودم برفها را پارو کنم. سر کله ی سحر کمی مانده به شش صبح در سرما و باد و بوران شدید بروی و از ترس همسایه ی خوب برف پارو کنی. این هم شد همسایه؟  این هم شد کار؟ من به کی بگویم همسایه ی خوب نمی خواهم. هنوز تمام driveway را پاک نکرده آن طرفش باز هم برف نشسته بود. دور دوم را گذاشته ام دو سه ساعت دیگر.

اما صبح که کفش و کلاه کردم و دکمه در گاراژ را زدم و از منزل داخل گاراژ شدم دیدم در بسته شده است دو باره کلیدش را زدم در باز شد یادم آمد از دیروز عصر که در گاراژ کار داشتم در را باز گذاشته ام و تمام شب باز بوده (این چندمین بار است که در گاراژ باز می ماند) و باد هم گاراژ را پر از برف کرده اما آنچه که باید یاد آوری کنم اینست نه کسی بیل و پارویم را برده بود، نه دوچرخه و سه چرخه های نوه هایم را. ماشین چمن زنی هم سر جایش بود. پیچ گوشتی های عزیزم و همه ی چیزهای دیگر دست نخورده بودند.  انگار نه انگار که دیشب تا صبح در گاراژ باز بوده. نه اینکه اینجا دزد نیست و امنیت مطلق بر قرار است.  خیر! اما اگر در گاراژ تا صبح باز بماند و زمانی هم که برای خرید بیرون رفته باشی  در ورودی منزل هم باز بماند تقریباً در چاتام از دزد خبری نیست (حد اقل در محله ی ما) و خیالت راحت است. چون اگر هم دزد بخواهد بیاید حیاط عقبی back yard  خانه ها که در ندارند و ورودی به منزل ها هم از حیاط پشتی همیشه باز است  پس مانعی برای آمدن دزد وجود ندارد.

گویا از بد شانسی است که دزد به خانه ی ما نمی زند تا از بیمه پول بگیریم!!

در امنیت کامل همیشه شاد و همیشه خوش باشید

مرحمت شما زیاد
داریوش شامبیاتی

نوشته های دیگر:

دنباله

انجام کلیه امور مهاجرت

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

Share

, , , , , , , , , , , ,

  1. #1 by morteza on بهمن ۴, ۱۳۸۹ - ۲:۳۱ ب.ظ

    سلام جناب شامبیاتی عزیز انشا الله من و همسرم که امدیم کانادا , خودم میام هم برفهای جلوی خونه ی شما رو پارو میکنم هم مال همسایه هاتون رو . ما به پشت گرمی شما و دیگر عزیزان میایم . خوش باشید خیلی گلید

  2. #2 by manijeh navidnia on بهمن ۴, ۱۳۸۹ - ۴:۳۱ ق.ظ

    Dear Colleague,

    I am manijeh Navidnia, P.hD in sociology and I am faculty at Azad university in Tehran, Iran. I have been doing research about sociology of security specially societal security for a few years ago. my dissertation was about Dimension of societal security in family. you can see my essays abstract on my website http://www.societalsecurity.com
    my website is under construction to add some of my new essays.
    I am to cooperation with another colleague in Canada, and sending my essay to publish or work on project and etc.
    i will be appreciate if you can guide me through this.

    Sincerely,
    Manijeh Navidnia

    • #3 by علیرضا پارسای on بهمن ۴, ۱۳۸۹ - ۹:۰۴ ق.ظ

      Dear Dr. Vavidnia

      I congratulate you for your success and hard work. However, we are not in touch base with any Canadian educational institutions. I suggest that you get in touch with them directly. Kindly visit the following links to begin with:

      The Best Canadian Universities
      Ontario Colleges

      Sincerely

  3. #4 by پریسا on بهمن ۴, ۱۳۸۹ - ۳:۵۹ ق.ظ

    با سلام ، خیلی خیلی با حالید دعا کنید که ما زودتر بیاییم و خودمون همسایه تون بشیم و برف هاتون رو پارو کنیم!!!!! چون من به جای دخترتون و همسرم هم به جای پسرتون هست .

  4. #5 by شهرام on دی ۲۹, ۱۳۸۹ - ۶:۴۱ ب.ظ

    سلام آقای شامباتی
    من همیشه بخش نظرات شما رو میخونم به همه دوستان جواب میدی واقعا دمت گرم خیلی آقایی.
    ۲۶ سالمه و میخوام واسه ادامه تحصیل (PHD) بیام کانادا. یکی از استاد های دوره فوق لیسانسم هم الان مونترال زندگی میکنه میخواستم ببینم چطور میشه که بیام اونجا؟میتونم از طریق استادم کاری بکنم؟ راستش پول زیادی هم ندارم(دانشجویی حساب کن) برای سفر به کاندا با در نطر گرفتن حداقل هزینه ها چقدر پول باید داشته باشم، میشه از دانشگاه مقصد کمک هزینه تحصیلی بگیرم؟
    اگه راهنمایم کنی ممنون میشم، اومدم کانادا حتما از خجالتت در میام موفق باشی

    • #6 by داریوش شامبیاتی on دی ۳۰, ۱۳۸۹ - ۷:۳۹ ق.ظ

      سلام شهرام جان
      چند مورد مطرح کرده ای که یکی یکی جواب میدهم .
      ۱- امیدوارم ۱۲۶ ساله شوی و تا روز آخر سلامت و سر پا .
      ۲- برای ادامه تحصیل خوش آمدید ولی اول باید از یک دانشگاه پذیرش بگیری.
      ۳- بستگی به استادت دارد که چه کاری برایت بکند .
      ۴- راحت ترین وسیله برای آمدن به کانادا هواپیماست .
      ۵-من صاحبکار نیستم که اختیار ارزان حساب کردن را داشته باشم . به قول اصفهانی ها هر چی پول بدی همون قدر آش می خوری .
      ۶-اگر شرایطش را داشته باشی کمک هزینه هم می گیری
      ۷-در مورد راهنمایی هم از مهندس پارسای سوال کن .

  5. #7 by سمانه on دی ۲۷, ۱۳۸۹ - ۵:۳۳ ب.ظ

    با سپاس و تشکر فراوان زیبا بود لطفا سلام مرا به پیچ گوشتی های عزیزتان برسانید که از خطر دزدی در انجا در امانند ;-)

    • #8 by داریوش شامبیاتی on دی ۲۸, ۱۳۸۹ - ۹:۰۴ ق.ظ

      آنها هم سلام میرسانند . بیشتر از ۳۰ سال است که من دو مجموعه ابزار فرانسوی و ایتالیایی دارم که همیشه به کمکم آمده اند و علیرغم وزن زیاد آنها را با خودم آوردم . اینجا هم بدلیل شکل مخصوص آچار خور کله ی پیچها که از ابداعات کانادایی هاست مجبور شدم یک سری جدید تهیه کنم که ساخت چین هستند و براستی آنها کجا و این چینی ها کجا !!

  6. #9 by nana on دی ۲۷, ۱۳۸۹ - ۱۲:۴۸ ق.ظ

    lسلام میشه بنویسید اونجا حدودا چند ماه زمستان است وبقیه ماهها هوا چطور است . ممنونم

    • #10 by داریوش شامبیاتی on دی ۲۷, ۱۳۸۹ - ۶:۱۵ ب.ظ

      سلام اینجا هم مثل هر جای دیگری زمستان ۳ ماه است اما حدود ۱۲۰ روز از سال هوا سرد است . تعداد روزهای پاییزی هم کم است . تابستان ها هم هوا آنقدر گرم نیست که اذیت کند. به نظر من تعداد روزهایی که هوایش به اصطلاح بهاری است بیشتر می باشد . تا نظر دیگران چه باشد .

  7. #11 by morteza iravani on دی ۲۶, ۱۳۸۹ - ۳:۲۳ ب.ظ

    سلام جناب آقای شامبیاتی . وقتتون بخیر .میشه لطف کنید در مورد فصل های اونجا در پست های بعدی توضیحاتی بدید البته اگر امکانش هست در مورد لباس های اونجا هم بنویسید ممنون وسپاسگذار از شما هم زبان دوست داشتنی .

    • #12 by داریوش شامبیاتی on دی ۲۷, ۱۳۸۹ - ۶:۴۳ ق.ظ

      سلام مرتضی جان .چشم در هر فصلی اگر مناسبتی پیش آمد خواهم نوشت . در مورد لباس هم باید بگویم مثل همه جای دنیاست فقط کاپشن و کفشهای زمستانی برچسبی دارند که مشخص می کند تا چه میزان سرما را از خود عبور نمی دهند .این هم به چشم در مورد لباس هم خواهم نوشت .

  8. #13 by زهره on دی ۲۶, ۱۳۸۹ - ۳:۱۳ ب.ظ

    سلام وخسته نباشید
    متن قشنگی بود.خوش به حالتون ما که اینجا تو دبی هستیم و هیچ وقت از زمستان و برف خبری نیست جای ما رو هم خالی کنید.امسال از برف تهرون هم جا موندیم.از همسایه بگم که واقها قدر همسایه خوب رو بدونید.اینجا از همسایه خوب هم خبری نیست.شاد باشیدوباز هم برامون بنویسید.

    • #14 by داریوش شامبیاتی on دی ۲۷, ۱۳۸۹ - ۶:۳۸ ق.ظ

      سلام . خسته ی غم نباشی
      ممنون که به نوشته های من توجه می کنید .

Comments are closed.