برف از سر من و من از سر شما دست بر نمی دارد


با عرض سلام

برف روبی همسایه مهربانمدتی بود که به علت سرما و برف فراوان به خواب زمستانی فرو رفته بودم . دو سه روز بعد از آخرین باری که که از برف برایتان نوشتم دوباره برف آمد و باز هم دوسه روز بعدش با هشدارهای مکرر رادیو و تلویزیون که توفان برف در راه است و مواظب باشید مواجه بودیم حتی خانمی از همسایه ها به من غریب و نا آشنا یاد آوری کرد که کمی غذا در خانه ذخیره کنیم . در دلم خندیدم چرا که ایشان نمی دانست با این کمبود ها آشنایم و هنوز بعد از ماه ها زندگی در اینجا عادت گذشته را فراموش نکرده ایم و گوشت و مرغ تازه را می خریم و در فریزر آنها را یخزده کرده و بعد مصرف می کنیم . حتی میوه و سبزی را هم بیش از نیاز – مثل سالها قبل – که مبادا گران شود ویا نایاب خریداری کرده و در یخچال نگه می داریم و چه بسا مقداری از آنها می گندد و دور می ریزیم و باز هم برای خرید مجدد و بیش از نیاز راهی یکی از فروشگاهها می شویم  و هر چه را که بخواهیم سوا می کنیم. صدای کارگر میدان تره بار یا میوه فروشی هم با لهجه ی کردی در گوشمان نمی پیچد که : ” آهای در هم است و سوا  نکن.” حکایتی ست چند روز پیش در میان آن همه برف و سرما شمردم هشت رقم گوجه فرنگی تازه در اندازه و شکل و لابد طعم کنار هم چیده بودند که انتخاب برای بنده ی متخصص سوا کردن و میوه و سبزی را ورانداز کردن مشکل و قوز بالاقوز بود. ( هنوز بعد از خواب زمستانی هم حاشیه می روم )

بگذریم بالاخره روز موعود فرا رسید و برف شروع شد اما نه به اندازه ای که ما را ترسانده بودند  بیست سی سانتیمتر برف آمد و سرما را هم آورد و بعد هم رفت فقط استخوانهایمان را سوزاند و مدرسه ها را تعطیل کرد. اما هر چه بود گذشت .دو هفته ی بعد از آن هوا آنقدر خوب بود و گرم شد که همه ی برفها آب و چمنها نمایان شدند به خانمم می گفتم این هم از برف که اینقدر نگران آب شدنشان بودی. اما مثل اینکه طبیعت تصمیم گرفت ما را بیشتر به برف و سرما عادت دهد  هر چند عادت کرده ام که هوای چهار پنج درجه زیر صفر را خوب بدانم و با تی شرت برای دقایقی بیرون منزل بایستم.  به هر حال آدم خودش را با محیط هماهنگ می کند.

الان ساعت ۴ بامداد روز چهارشنبه است که این مطلب را می نویسم ( کی منتشر می شود ؟ نمی دانم ) روز دوشنبه در بعضی از استانها از جمله اونتاریو روز خانواده بود و همه جا تعطیل .بیشتر مغازه ها هم تعطیل بودند و خانواده ها همه دور هم. جای شما خالی ما هم دو سه روز تعطیل را با بچه ها دور هم بودیم غروب یکشنبه باز برف باریدن گرفت آنقدر زیاد بود که داماد ها لطف کردند driveway ما را در آخر شب زیر برف و بوران پارو کردند اما برف  ول کن نبود نصف شب خودم و کله ی سحر دو باره داماد ها آمدند و از نو به پارو کردن و بنده ی شرمنده را مجبور کردند که در اتاق بنشینم.

کار که تمام شد و دور هم مشغول صبحانه خوردن بودیم از پنجره دیدم که همسایه خوبمان برفهایش را پارو می کند و دقایقی بعد آمد جلوی منزل ما که دید پارو شده از آنجا که آدم خیلی خوبی است سراغ منزل همسایه بعدی که به خاطر تعطیلات مسافرت رفته بودند رفت و آنجا مشغول شد. البته این را بگویم که او با ماشین برف روب کار می کند. داشتن برف روب و چمن زن از واجبات هر خانه است و من فکر می کنم مجبور شوم سال آینده یکی از آنها را بخرم.

من جایی را نشان کرده ام و هر بار که برف می آید ارتفاع آنرا را اندازه می گیرم. نشسته بودم و حساب کردم در مجموع امسال زمستان تا حالا حدود ۱۲۵ متر مکعب برف پارو کرده ایم. یک خدا قوت به من بگویید و من هم قول می دهم که دیگر از برف ننویسم.

همیشه شاد و همیشه خوش باشید.

مرحمت شما زیاد
داریوش شامبیاتی

نوشته های دیگر:

انجام کلیه امور مهاجرت

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

Share

, , , , , , , , , ,

Comments are closed.