برف بازی در کانادا


شیب لوژسواریدر ایام زمستان بیشتر برنامه و تفریحات ما تازه مهاجران ناوارد و ناآشنا با تفریحات و مراکز تفریحی زمستانی، محدود به شب نشینی است و به قول این ور آبی ها تفریحات “این دور”!!! گرچه خود کانادایی ها یا مهاجران قدیمی تر و البته پرحوصله تر با تفریحات زمستانی بسیار متنوعی آشنا هستند اما ما تازه واردین یا نوع و محل تفریحات را نمی دانیم یا به کل از سرما فراری هستیم و از ترس سرماخوردگی و دست و پا شکستگی ترجیح می دهیم به مناطق گرم کوچ کنیم و در پناه گرمای مطبوع خانه چایی بخوریم و تخمه ای بشکنیم و دمی بیاساییم.

اما خوب قرار نیست تا ابد نیمی از سال را کنج خانه لمبر بزنیم و منتظر بهار باشیم تا از خواب زمستانی بیدارمان کند و با بارش هر برف مدام غرولند کنیم. باید کم کمک عادت کنیم که زمستان بخشی از زندگی مردمان این جاست که نه تنها با آن خو گرفته اند بلکه از آن لذت می برند و البته با تجهیز خودشان به استقبال زمستان و تفریحات خاصش می روند.

تا آموختن این نوع تفریحات، دم دست ترین تفریح زمستانی همان سرسره بازی خودمان است که عادت سال های دور کودکی مان بود و لذتی می بردیم. از آن که مپرس به خصوص اگر مدرسه هم تعطیل بود و آش رشته مامان جان به راه!! حالا که زمستان می رود تمام شود و روسیاهی به ذغال بماند ما آدم های خوش ذوق!! به یک باره و البته در پاسخ به دعوت یکی از اقوام هوس کردیم برویم لوژسواری و از این زمستان پر برف و زیبا غیر از ترس های معمول زمستانه و غرولندهای مکرر نامهربانانه! حظی هم ببریم! الغرض شال و کلاه کردیم و کلی خودمان را پوشاندیم تا خدای نکرده از درزی جایی سرما نفود نکند و با همسرجان و دخترکمان راهی شدیم تا اولین تفریح زمستانه کانادایی را در اواخر زمستان تجربه کنیم.

خوشبختانه هوا هم چندان سرد نبود و دماسنج ماشین دو درجه بالای صفر را نشان می داد، به محل موردنظر که رسیدیم مانده بودم چرا این جا این قدر خلوت است! یا بهتر بگویم چرا اصلاً هیچ کس نیست. راستش در این کشور بزرگ کمتر جا و زمانی را دیده ام که تجمع و شلوغی دیوانه کننده آدم ها اعصابت را خرد و تفریحت را زهرمارت کند و صرفنظر از روز باکسینگ دی تجربه از سرو کول هم بالارفتن مردم را که پیش تر برایم تجربه ای معمول بود نداشته ام!! البته ناگفته نماند این جا نیز محل تفریح عمومی نبود و قاعدتاً فقط ساکنین آن محل باید می آمدند که نیامده بودند و محل لوژسواری برایمان اختصاصی شده بود!!! البته نه این که خیلی بزرگ و حرفه ای باشد اما خوب برای شروع و به خصوص برای تفریح یکی دو ساعته بچه ها خوب بود.

شکی نیست که زیبایی زمستان هم در نوع خودش بی نظیر است. زمین یکدست پوشیده از برفی که اثری از دود و گل و شل در آن پیدا نیست، کودک درونت را برای دویدن شیطنت آمیز و خراب کردن آن یک دستی وسوسه می کند!!

دخترک من هم که بعد از زمستان سال تولد و زمستان بی برف و برکت سال گذشته تهران، اولین زمستان واقعی اش را تجربه می کرد خیلی هیجان زده بود و دوست داشت روی برف ها بدود و بازی کند اما آن قدر پوشانده بودیمش که طفلک عملاً امکان حرکت نداشت!! خلاصه چندین بار از ارتفاعی نه چندان زیاد با لوژ پایین آمد و لذتی برد و ما هم به یاد ایام کودکی و به شادی او و خاطره برف بازی های سالیان نه چندان دور دلی از عزا درآوردیم. مدام با لوژ پایین می آمدیم و بعد تلاش می کردیم دوباره از آن مسیر کوبیده و صاف شده بالا برویم و تکرار لذت سربازی (با او تلفظ شود لطفاً!) مشروط به افتادن و زمین خوردن و دوباره بلندشدن بود که الحق هم تجربه لذت بخشی بود البته فقط در حد برف بازی و نه در زندگی واقعی!! تا بوده سقوط آسان بوده است و سریع و در مقابل صعود سخت و طولانی!! صد البته که برای ما تازه مهاجران این صعود بسی سخت تر است و نیازمند صبوری و تحمل مفرط!

انتهای برف؟

اگر به خودم بود دلم می خواست تا انتهای نامعلوم آن زمینی که ظاهراً پیش ترها زمین گلف بوده می دویدم و تمام آن مسیر یکدست پر برف را خراب می کردم (روحیه غیرقابل تغییر خرابکارانه!!) اما در کسوت یک مادر مهربان و مودب!! ترجیح دادم به شیوه دخترکم برف بازی کنم یعنی برداشتن برف و پرتاب آن به چند سانتی متر آن طرف تر و ذوقیدن!!! خلاصه ساعتی بدین منوال گذشت و زمان رفتن فرا رسید و ما با روحیه ای تازه برای یک هفته پر تلاش دیگر آماده شدیم.

اگرچه نمی توانم انکار کنم که از رسیدن بهار و رهایی از شر هر روز کاپشن و چکمه پوشیدن خوشحالم اما راستش نمی توانم از زیبایی و سفیدی زمستان و رگه های برفی که هر جا می نشیند به شکل صاحبخانه در می آید و تزئینش می کند نیز بگذرم.

حقیقت این است که زمستان زیباست اگر برایش مهیا شویم، اگر نگران یخ زدگی کوچه و خیابان نباشیم، اگر مطمئن باشیم که همه لباس و خانه گرم و دل خوش دارند، اگر دلمان برای کارتن خواب ها و آن هایی که با بارش برف و باران سقف خانه محقرشان چکه می کند نگیرد، اگر با دیدن دست های کبود و خشک کودک خیابانی که برای فروش یک بسته آدامس بی خاصیت تاریخ گذشته التماس می کند اشکمان در نیاید، اگر ….
زمستان زیباست اگر به جای شکایت از سختی رفت و آمد و ترس از سریدن و سرماخوردن کمی با دانه های سفید برف دوست شویم و با آن ها مهربان تر باشیم و صد البته خدا را برای نعمتی که بی دریغ برسرمان می باراند و فراتر از آن برای همه آن چه ما را لایق داشتنش دانسته شکر کنیم.

دل هایتان گرم و به سفیدی دانه های برف باد

نگار

نوشته های دیگر:

انجام کلیه امور مهاجرت

فرم ارزیابی مهاجرت به کانادا

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

Share

, , , , , , , , ,

Comments are closed.