آقا ببخشید، اینجا ایرانه؟


سفره هفت سین در کاناداالا ای دوستان در راه مهاجرت که این روزها با ترافیک شب عید تهران دست و پنجه نرم می کنید، ای کسانی که مشغول تهیه مایحتاج شب عیدتان هستید و احتمالاً در صف طویل خشکبارفروشی ها و قنادی های تهران عمر گرانمایه تان را می گذرانید، ای دوستانی که نگران آماده سازی بساط سفره هفت سین سال یا سال های آینده تان در کانادا هستید و دست آخر ای عزیزانی که دلتان برای اقوام و دوستان خارج نشینتان کباب است و مدام در این فکر هستید که بندگان خدا این روزها در غربت چه می کنند و چه طور عیدشان را جشن می گیرند بدانید و باور کنید این جا چیزی کم از ایران خودمان ندارد!! و البته بسی سجده شکر باید گذاشت که از ترافیک و شلوغی و صف های طویل شب عید هم خبری نیست و هر آن چه لازمه شروع یک سال نوی ایرانی است در چشم بر هم زدنی فراهم می شود و بازار بازارچه های نوروزی و انواع مراسم ایرانی داغ است.

خیلی خوشحالم که در گوشه ای از زمین زندگی می کنم که اگر از کشور و عزیزانم دورم اما باز به فرهنگ و سنت هایی که عمری با آن بزرگ شده ام و با آن خو گرفته ام نزدیکم. خوشحالم که مجبور نیستم شمعی روشن کنم و آهنگی غمین بگوشم و لحظه تحویل سال در تنهایی خودم و احتمالاً با قطره اشکی در گوشه چشم آغاز سال نو را جشن!! بگیرم. خوشحالم که به یمن حضور هموطنانم این جا بوی وطنم را می دهد. خوشحالم که سال نو فقط سال نوی من نیست بلکه هزاران هزار ایرانی کانادایی نوروز را پر شورتر و خندان تر از ایرانشان جشن می گیرند. راستش این جا هیچ کس تنها نیست البته اگر خودش نخواهد که تنها باشد و ترس از هموطن ایرانی از این جامعه دورش نکند!!

این روزهای نسبتاً بهاری برای ایرانیان مقیم کانادا شور و حال خاصی دارد و همه به نوعی مشغول خانه تکانی و خرید لوازم سفره هفت سین و آجیل و شیرینی از نوع صد در صد وطنی هستند و مدام از طریق انواع تکنولوژی های در دسترس اخبار مراسم و برنامه های ایرانی را به سمع و نظر هم می رسانند. یکی از بازارچه نوروزی می گوید و دیگری از جشن چهارشنبه سوری و مراسم لحظه تحویل سال. ناگفته نماند که این مراسم به نوروز ختم نمی شود و به طور کلی در تمام طول سال ایرانیان به بهانه های مختلف مشغول برگزاری جشن هستند. از سود اقتصادی برگزاری چنین برنامه ها و مراسمی برای صاحبان این مشاغل و مکان ها که به رونق اقتصاد جامعه ایرانی و کارآفرینی و درآمدزایی می انجامد که بگذاریم تلاش این عزیزان در برآوردن نیازهای جامعه ایرانی برای حفظ سنت های عجین شده با گوشت و خونشان جای تقدیر دارد. به نوعی این معامله دو سر سود دو حسن دارد طرف اول را از نظر مالی و طرف دوم را از نظر روحی و احساسی ارضا می کند.

بازارچه های نوروزی پاتوق این روزهای ایرانیان ساکن شهرهای مهاجرنشین و بزرگ کاناداست. گوشه گوشه تورنتو (و چه بسا شهرهای دیگر کانادا) این روزها شور و حال خاصی برپاست. از وجود بازارچه ها و برنامه ها و مراسم ایرانیان ساکن شهرهای دیگر خبری ندارم اما این روزها تورنتوی کبیر! برای ما ساکنانش تهرانی است بی ترافیک و بوق و سر و صدا اما پر از سمبل های ایرانی و جشن و سرور و پای کوبی. درست است که تعطیلات نداریم اما خوب جشن هایمان شاید یک سر و گردن شادتر از انواع ایرانی اش باشد!! احتمالاً می دانید که چرا؟!

خلاصه سرتان را درد نیاورم دیروز در یکی از همین بازارچه ها حس کردم وسط تهران خودمان هستم. غرفه های خشکبار و شیرینی و لوازم سفره هفت سین در کنار غرفه های دیگری که هر کدام بیزنس خودشان را معرفی یا تبلیغ می کردند بیشتر خودنمایی می کرد. همه بودند و همه چیز بود! حتی آن چه به نوروز ارتباط نداشت اما به ایران و ایرانی چرا. به هر حال هرکجا جمع ایرانیان جمع باشد فرصت مناسبی است برای تبلیغ و اطلاع رسانی.

این جور جاها خیلی از دوستان را می بینی یا پیدا!! می کنی. خیلی ها نمی آیند! چون از ایرانی جماعت!! (از این واژه متنفرم!) گریزانند و دوست ندارند قاطی ایرانی ها!!! شوند. دلیلش را نمی دانم اما حتماً خودشان از جایی آمده اند که اسمش ایران نیست اما زبانشان به سلیسی فارسی ماست!! (توصیه می کنم قصه از من نترس هموطن را بخوانید!)

بازارچه نوروزی انگار فقط برای خرید و تامین نیازهای من و امثال من برپا نشده بود، جدای از آن حس و انرژی مثبت خوبی به من تازه مهاجر داد نه این که چیز خاص و فوق العاده ای بوده باشد نه، فقط یک بازارچه ساده و معمولی در یک مکان سرپوشیده با غرفه هایی کوچک یا بزرگ که خاطره بازارچه های ایران را برایم زنده کرد و حال و هوای شب های عید سال های گذشته را.

هم خریدی کردیم و گشتی زدیم و هم از دیدن بعضی اجناس مثلاً پفک نمکی اصل ایرانی (مارکش را نمی گویم!) چهارشاخ متعجب ماندیم. خلاصه شب شاد و انرژی بخش و غصه شب عید نداشتن زدایی بود (سبکی جدید در ادبیات فوق مدرن!!)

راستش باور کردم که چرا کانادا، کاناداست و چرا مهاجران اینجایی خود را در خانه حس می کنند. در حقیقت آن چه کانادا را مکان دلخواهی برای مهاجرت اقوام و ملیت های مختلف کرده تنها به سطح رفاه و استانداردهای آن ختم نمی شود، همه پیش از آمدن شنیده اند و پس از مهاجرت به عینه می بینند که در این کشور بزرگ نه تنها برای خودشان که برای فرهنگ و سنت هایشان به اندازه کافی جا هست. مثلاً از بچه مدرسه ای ها می خواهند که از فرهنگ و سنتشان چیزی بنویسد و بیاورند و نه از رو و انشاوار بخوانند که به قول خودشان پرزنت کنند! با این استراتژی بچه های دو یا حتی سه ملیتی هم فرهنگ و سنت آبا و اجدادی خودشان را می آموزند و هم آن را به مردمان دیگر ملل منتقل می کنند، کاری که خیلی ها در حق خودشان و بچه هایشان و کشورشان انجام نمی دهند اما سیستم آموزشی و جامعه به فکر آن هست!! بله چند ملیتی بودن کانادا تنها به معنای حضور فیزیکی مردمانی از کشورهای مختلف نیست بلکه آن ها این حق را دارند که با فرهنگ و آیین خودشان (البته تا جایی که حقوق دیگران را زیر پا نگذاشته و امنیت دیگران را به خطر نیندازند) زندگی کنند، در مکان های عمومی جشن های ملی بگیرند و فرهنگشان را به فرزندانشان آموزش دهند و تازه سوای از آن جامعه هم در تلاش است تا امکان و شرایط لازم برای حفظ این سنت ها را فراهم کند. شاید به این دلیل که موفقیت شغلی و تحصیلی مهاجران امروز و به تبع آن جامعه در گرو سلامت و آرامش روحی و روانی آنان است و دیگر این که نمی خواهند نسل های بعدی کانادا را افرادی بی هویت و جداافتاده از فرهنگشان تشکیل دهند که تنها میراثشان از اجدادشان رنگ پوست و مو و چشمانشان است!

کانادا جونم مرسی که به من اجازه می دهی از داشتن آن چه با آن بزرگ شده ام و خوگرفته ام لذت ببرم.

شاد باشید

نگار

نوشته های دیگر:

انجام کلیه امور مهاجرت

فرم ارزیابی مهاجرت به کانادا

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

Share

, , , , , , , ,

Comments are closed.