روز طبیعت در کانادا


جمع ایرانیان در پارک لزلی شنبه دوم آپریل سال ۲۰۱۱ پارک لزلی Leslie یا بهتر بگویم سانی بروک Sunnybrook میزبان صدها نفر از ایرانیانی بود که آمده بودند تا آخرین روز نوروز را جشن بگیرند (البته ظاهراً هر سال پارک لزلی اصلی ترین محل این گردهمایی است). روز طبیعت در تورنتو هنوز چندان سبز نبود اما بر خلاف پیش بینی های اداره هواشناسی جهان اولی ها آفتابی بود و خبری از برف و باران نبود. تنها باد که همراه همیشگی آب و هوای کاناداست گاهی می وزید و هوا را کمی سرد می کرد. امسال شانس تازه مهاجران سال اولی هم ساعت تحویل سال و هم سیزده بدر هر دو مصادف با روزهای تعطیل شدند و باز هم طعم دو تعطیلی مهم نوروز را چشیدیم.

بچه های کامیونیتی پرشیا در بخشی از پارک لزلی که قبلاً از طریق ایمیل و گوگل مپ هماهنگ شده بود با هم قرار گذاشته بودند و به تدریج با پیوستن اعضاء به هم یک اکیپ تقریباً پر جمعیت و پر سروصدا را تشکیل دادند. متاسفانه آقا رضای عزیز (از وب لاگ مهاجرت به کانادا و خاطرات ما سه نفر) که خود بانی و برنامه ریز این گردهمایی بودند حضور نداشتند و جمع ما بی ایشان و البته به یاد ایشان برگزار شد که البته اگر بودند خیلی بیشتر تر خوش می گذشت.

پارک لزلی (سانی بروک) در تقاطع خیابان لزلی و اگلینتون پارک بزرگ و زیبایی در شهر تورنتوست که لااقل بنده حقیر با ورود به آن حسی شبیه ورود به جنگل های شمال و نه پارکی در وسط شهر را داشتم. یادم هست یک بار که در اواخر تابستان با جمعی از دوستان به این پارک رفتیم حس کردم کلی راه رفتم تا شمال و بعد نمک آبرود و تله کابین سوار شدم و رفتم آن نوک و دارم این مناظر بکر و زیبا را می بینم به خصوص که اوایل پاییز بود و طبیعت آن چنان هنرمندانه با رنگ ها بازی کرده و جلوه زیبایی به درختان و فضای پارک داده بود که چشم هر بیننده ای را خیره می کرد. هر چند که در سیزده بدر امسال هنوز کوله بار زمستان از تن طبیعت رخت برنبسته بود اما باز هم این پارک زیبایی خودش رو داشت.

به جرات می توانم بگویم سیزده بدر امسال برای من بسیار لذت بخش تر از بسیاری از سیزده بدرهای گذشته بود. ترافیک سنگین سال های اخیر که هم در مسیر رفت و هم در برگشت حالمان را می گرفت و نحسی سیزده را بدجوری نشانمان می داد ما را در یکی دو سال اخیر مجبور به خانه نشینی کرده بود و ترجیح می دادیم یا ۱۲ بدر برویم یا در حیاط خانه برگزارش کنیم!

کباب و پلو سیزده بدر

اگر هم کسی شجاعت به خرج داده و می رفت و بعد از آن همه دردسر شانسی می آورد و جایی برای پارک کردن و جایی هم برای اطراق کردن می یافت، معمولاً آرامش چندانی وجود نداشت و احتمالاً اگر پایش را از گلیمش درازتر می کرد وسط گلیم همسایه فرود می آمد و بزرگترشان چپ چپی نثارش می کرد!!!! و حالا بیا و درستش کن.

خلاصه از همه این ها گذشته بحث تلخ محدودیت بود که فقط می توانستی کباب و جوجه کبابی به سیخ بکشی و بزنی بر بدن و شاید هم یواشکی تفریحات بی ضرر اما ممنوع دیگری کنی و بی سر و صدا مثل بچه آدم بنشینی سرجایت و خدای ناکرده صوت دل نشینی از خودت یا باند ماشینت بیرون نیاید و حرکات موزونی ازت سرنزند. آخه این هم شد سیزده بدر!!! دلمان خوش بود سیزده بدر می رفتیم!! بعد دوباره قصه ترافیک بازگشت عاشقان و شیفتگان طبیعت تکرار می شد و در نهایت هم باید خسته و داغون می خزیدی در رختخواب تا فردا صبح با انرژی مضاعف!!! و پشت بادخورده اولین روز کاری سال جدید را با دل خوش!! آغاز می کردی!
خدا رو شکر اما مختصات سیزده بدر کانادایی با انواع ایرانی آن تفاوت نسبتاً فاحشی داشت. ترافیک در حد معمول روزهای تعطیل، شلوغ بود اما به برکت بزرگی بیش از حد پارک آن قدر جا برای نشستن و خوش گذرانی همه بود که کسی رو ترش نکند و قیافه نگیرد. بساط باربیکیو و بازی های توپی غیرتوپی همه هم به راه بود و از همه مهم تر چیزی هم به نام محدودیت در انواع سر و صداهای دلنشین و حرکات موزون دل انگیز که بخش لاینفک هر گردهمایی ایرانی است وجود نداشت!! باور کنید این ها را نمی گویم که دل خودم خنک شود که آن جا نیستم یا دل کسی را بسوزانم که این جا نیست اما حقیقت این است که من آرامش را به هر چیز دیگری در زندگی ترجیح می دهم و آرامش چیزی نیست جز نبودن فشار و استرس روی زندگی آدم از همه نوعش!!!

خداییش در کنار بچه ها به من و خانواده ام که خیلی خوش گذشت. بگذریم از ۳۰ دلار جریمه پارکینگ که به دلیل پارک در محل ممنوع نصیبمان شد تا یادمان باشد این جا کشور قانون است و در این موارد با کسی شوخی ندارند و حالمان را در صورت نیاز می گیرند!!!

خوب از این ها گذشته می رسیم به بحث شیرین ناهار که باز به همت همه بچه های کامیونیتی پرشیا بساط کباب و جوجه کباب و آش رشته و آش جو برپا بود و کیفمان کوک. ناهار و چای و دسر را دور هم خوردیم و وسطی بازی کردیم و خوشی گذراندیم و جالب این جا بود که من احساس می کردم زمان کش آمده و با این که برنامه خیلی هم زود شروع نشده بود و زمانی را به پیوستن سایر اعضاء کامیونیتی به گروه اختصاص داده و کلی وقت گذرانی کرده بودیم باز هم ساعت حول و حوش ۵-۴ بود که تصمیم گرفتیم برگردیم.

باربکیو جوجه پارک سانی بروک

خداییش آسمان تورنتو هم دیروز با ما یار بود و هوای آفتابی، صاف، کمی تا قسمتی ابری همراه با غبار محلی و باد نسبتاً ملایم اولین سیزده بدر کانادایی ما را به یک روز به یاد ماندنی و دلچسب بدل کرد. خداییش اگر در این شهر بزرگ بی دوست و یاور باشی احتمالاً دلتنگی به خصوص در این روزهای خاص گریبان گیر آدم می شود و شاید همه آن چه را که می توان زیبا و دوست داشتنی دید پر از غصه و اشک و آه شود.
بودن در کنار عزیزانی این چنین دوست داشتنی و مهربان که لحظاتی پر از لذت و شادی را برایمان به ارمغان می آورند موهبتی است برای ما که به یمن راه یابی به دنیای وب سایت و وب لاگ نویسان و خوانندگان نصیبمان شده است. باشد که روزی تو دوست عزیز هم با ورود به جمع بی ریایی اعضاء این کامیونیتی زیبایی زندگی دست جمعی را با تلخی تنهایی عوض کنی و کانادا را از صمیم قلب موطن دوم خود بدانی.

به امید آن روز
دوست نادیده شما نگار

نوشته های دیگر:

انجام کلیه امور مهاجرت

فرم ارزیابی مهاجرت به کانادا

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

آش رشته روز طبیعت

Share

, , , , , ,

Comments are closed.